«همان روز اول مصاحبه مدیر گفت: با این رزومه باید جای من بنشینی!»
روز اول مصاحبه با خانه ریاضی تهران، با آقای حقی (مدیر اجرایی) و آقای نوری (مدیر محتوایی) آشنا شدم. بیشتر نیروهای ستاد اصلی هم خانم ها بودند از کارشناس فروش تا مدیر داخلی مجموعه خانم پوراکبری.
همان ابتدا، آقای حقی بعد از دیدن رزومهام با خنده گفت: «تو با این رزومه باید جای من بنشینی، ولی ازت میخوام دست راست من باشی.» عنوانم روابط عمومی بود، ولی هیچوقت محدود به عنوانم نماندم؛ هرجا کار زمین ماندهای بود، دست به کار میشدم، دست خودم نبود ، این مدلم بود ، مدلی که جاهایی برایم هم ضرر بوده و هم منفعت.
خانه ریاضی سابقهای جدی در برگزاری المپیادها از جمله آزمون IMC داشت. آنها در آزمون علمی پایا هم با بسیج همکاری داشتند؛ محتوا با خانه ریاضی بود و اجرا با رزمندگان (که بعدها کل دبیرخانه به خانه ریاضی منتقل شد). از طرفی، خانه ریاضی با مدل حمایتی رزمندگان، مدرسه «اندیشمند_فردا» را راه انداخته بود و در همان ایام به دنبال گسترش شعباتش بود.
با حقوقی ساعتی، به همراه ناهار و دو شرط واریز دهم هر ماه و اینکه در صورت شروع فصل جدید «اقیانوس آرام» بتوانم در آن پروژه هم باشم، کارم را شروع کردم. حتی در فصول بعدی، چند نفر از بچههای اندیشمند فردا را هم وارد برنامه کردیم.
شروع کارم در خانه ریاضی با یک ماموریت جدی همراه شد:
اعزام بچهها برای شرکت در المپیاد علمی به چین. مسئولیت هماهنگیهای سفارت با من بود؛ از آمادهسازی مدارک و رضایتنامه اولیاء تا پر کردن فرمهای Application و تحویل پروندهها برای ویزا. سفارت_چین در این مدل پروندهها همکاری خوبی داشت، چون میدید موضوع علمی و مسابقه است. چالش اصلی بیشتر از سمت بچهها و خانوادهها بود؛ چون خیلی وقتها مدارک دقیقه نودی میرسید و باید همهچیز را جوری جمع میکردیم که اعزام به مشکل نخورد. همزمان هم درگیر آزمون پایا بودم که در مشهد برگزار میشد و عملاً شد اولین ماموریت جدی من در شغل جدید.
خانه ریاضی برای کارهای اجرایی دنبال آدمهای قابل اتکا هم بود. یادم هست Mohammad Mahdi Eskandari را معرفی کردم و با هم ماموریت مشهد را رفتیم که سفر خوبی هم شد.
اما یک کارِ متفاوت هم در همان سه ماه اول انجام دادم که خیلی به هویت بصری مجموعه کمک کرد: برای اتاق خودم یک «بک» طراحی کردم که بعداً شد بکگراند عکسهای رسمی خانه ریاضی. داخلش همه آزمونهایی را که مجموعه تا آن روز برگزار کرده بود آوردیم تا هم تاریخچهمان دیده شود، هم یک قاب ثابت و حرفهای برای عکسها داشته باشیم. بعد هم سراغ بچههایی رفتیم که سالهای قبل در آزمونها شرکت کرده بودند؛ دعوتشان کردیم بیایند، عکس بگیرند و لوح یادگاری دریافت کنند. برای من، این یک حرکت ساده بود ولی پر از پیام: «ما اصالت و خانواده داریم.»
خانه ریاضی یک مجموعه خصوصی بود و به نظرم مسیر درآمدزاییاش را هوشمندانه پیدا کرده بود. اعزامهای خارجی چند حسن همزمان داشت: هم رزومه مجموعه را بینالمللیتر میکرد، هم برای مدالآوری کشور سود داشت و هم برای خود بچهها یک سابقه جدی میساخت که بعدها در مسیر تحصیلی و Apply کردن به کارشان میآمد.
در این بین، کار من فقط محدود به سفارت خانه ها رفتن نبود. همزمان روی سر و شکل دادن به فضای تبلیغاتی و رسانهای خانه ریاضی هم کار میکردم و کمکم وارد پروژههایی شدم که خودم در مجموعه راه انداختم؛ پروژههایی که در ادامه باید جداگانه دربارهشان بنویسم.
دیدگاهها