«بعضیها با موفقیتِ بچههای آماده، برای خودشان رزومه ساختند ولی ما خواستیم یک موفقیت واقعی از صفر بسازیم.»
اواخر سال ۹۶، کنار همهی درگیریهای مربوط به نمایشگاه کتاب، تصمیم گرفتیم یک کار جدیتر هم انجام بدهیم؛ برگزاری اردوی مطالعاتی عید برای دانشآموزان پایه دوازدهم ۷ استان همجوار تهران.
این تصمیم از یک تجربه قبلی آمد. سال قبلش، یکی از مجموعههایی که با ژستِ کار نخبگانی وارد میدان شده بود، برای دانشآموزان مدارس حلی اردوی علمی عید برگزار کرده بود و بعد هم با آبوتاب گزارش داده بود که رتبههای برتر کنکور، محصول همان طرح بودهاند. من با اصلِ اینکه مجموعههای مختلف با دانشآموزان مستعد کار کنند مشکلی نداشتم و ندارم؛ اما مسئله این بود که آن گزارش، از اساس دقیق و منصفانه نبود. بخش زیادی از آن بچهها، از قبل هم در مسیر رتبهبرتر شدن بودند و حتی بدون آن اردو هم احتمال خیلی زیاد جزو نفرات برتر کشور میشدند. برای همین، آنچه بیشتر دیده میشد، یک کار نمایشی و گزارشپسند بود تا یک اثر واقعی.
ما دقیقاً از همانجا تصمیم گرفتیم مسیر دیگری برویم. گفتیم اگر قرار است کاری انجام بدهیم، باید برای بچههایی باشد که واقعاً از آن نفع میبرند؛ نه اینکه صرفاً موج سواری کنیم. برای همین، عید ۹۷ اردوی مطالعاتی را برای دانشآموزان پایه دوازدهم ۷ استان همجوار تهران برنامهریزی کردیم؛ در دانشگاه شرافت تهران (فرهنگیان).
فضا اما ساده نبود. دانشگاه ویژه دانشجومعلمهای دختر بود و تا یکی دو روز مانده به شروع اردو، عملاً دسترسی به فضا نداشتیم. یعنی باید ظرف کمتر از ۴۸ ساعت، همهچیز را برای اسکان، تغذیه و اجرای اردویی حدود ۳۰۰ نفره آماده میکردیم. هر کسی از بیرون نگاه میکرد، حق داشت بگوید این کار شدنی نیست.
اردو را هم دو نوبته چیدیم؛ ۶ روز اول عید و ۶ روز دوم. بخش تهران فقط برای پسران بود و اردوی دختران را هم با مذاکراتی که انجام دادیم، در کرج برگزار کردیم که مسئولیت اجراییش خیلی روی دوش ما نبود.
با علی شجاع، ظرف کمتر از یک هفته تقریباً همه چیزهای پشتیبانی اردو را هماهنگ کردم و با مسعود برجی هم پکیج خوبی از دبیران را برای کلاسها بستم. اساتیدی که آوردیم شاید رنک یک تهران نبودند، اما واقعاً آدمهای خوب، معتبر و کاربلدی بودند. به محض اینکه لیست دوره و کلاسها برای استانها منتشر شد، ظرفیت خیلی سریع تکمیل شد.
برنامه اردو را هم طوری چیده بودیم که فقط یک اردوی خشک درسی نباشد؛ صبح ورزش در حیاط، بعد صبحانه و آزمون اول صبح، کلاسها، ظهر غذا و استراحت و بازی، دوباره کلاس، آخر شب آزمون و شب اکران فیلم. حتی بعضی از استادها که معمولاً ایام عید سرشان شلوغِ کلاسهای خصوصی و دورههای جمعبندی بود، پیش ما می ماندند و با بچهها وقت میگذراندند.
بعد از اردو، هم از نظرسنجیها بازخورد خیلی خوبی گرفتیم، هم از طریق استانها و هم مرکز، رضایت بالایی منتقل شد. بعد از کنکور هم با چند نفر از بچهها ارتباط گرفتم و خیلیها گفتند همان چند روز، هم از نظر روحی و هم علمی کمک بزرگی بهشان کرده بود.
برای من، این اردو یکی از اولین تجربههای جدی مدیریت فشرده در دوران مسئولیتم بدون نیروهای عملیاتیم در شب آفتابی بود؛ پروژهای با بحران، محدودیت و ریسک بالا. هنوز خستگی این اردو از تنمان درنرفته بود که باید وارد کارزار بزرگتری به نام نمایشگاه کتاب تهران میشدیم…
«بهنظر شما، مهمتر است که یک پروژه دیده شود یا واقعاً اثر بگذارد؟»

دیدگاهها